نیومدی...

دوباره تنها شده امو دوباره دلم هوای تورا کرده است/خودکارم راازابر پرمیکنمو برایت ازباران مینویسم
به یادشبی می افتم که تورا میان شمع هادیدم/دوباره میخواهم به سوی تو بیایم.توراکجا میتوان دید؟
درآواز شباویزهای عاشق؟درچشمان یک آهوی مضطرب؟درکجا؟...
ایکاش میتوانستم تنهایی ام رابرای تو معناکنم وازگوشه های افق برایت آوازبخوانم
کاش میتوانستم همیشه ازتو بنویسم/میترسم نتوانم بنویسم وکسی ادامه سرود قلبم رانشنود
دوباره شب ودوباره تپش این دل بیقرارم/دوباره سایه حرفهای تو که روی دیوارروبه رویم می افتد
دوباره شب...دوباره تنهایی...دوباره یادتو که این دل بی قرار رابیدار نگه داشته است دوباره شب دوباره تنهایی دوباره سکوت
ودوبــــــــــــــــــــــــــــــــاره من و یک دنیاخاطـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــره...































